حاج ملا هادي السبزواري
159
شرح مثنوى
برگهاى جسمها : اضافه مشبه به است به مشبه . ربع : منزلگاه . ( ( 3518 ) ) جفت او ديدش بگفتا وا حرب * پس بلالش گفت نه نه وا طرب ن 557 9 - ك 193 33 وا حرب : كلمهء تَاَسُفّ . اَوْ مِنْ حَرَبَه أي سَلَبَه اَسْلَبَ مالَه . كذا فى اللغه . ( ( 3519 ) ) تا كنون اندر حرب بوديم زيست * تو چه دانى مرگ چون عيشست و چيست ن 557 10 - ك 193 34 بوديم زيست : بودى زيستم مردم . ( ( 3522 ) ) هر سيه دل مىسيه ديدى و را * مردم ديده سيه آمد چرا ن 557 13 - ك 193 35 مردم ديده سيه آمد چرا : تخطئهء ديدن سيه دلست كه چرا وجودى را كه چون مردم ديده است سيه بيند و از باب ايهام است كه معنى ديگرش اين باشد به قرينهء بعد كه چگونه مردم بينا سيه باشد چرا كه مردم كور دل رو سيهند . ( ( 3523 ) ) مردم ناديده باشد رو سياه * مردم ديده بود مرآت ماه ن 557 14 - ك 193 36 مرآت ماه : آينهء ماه و فانى در ماه است پس همه ما هست نه سياه . ( ( 3524 ) ) خود كه بيند مردم ديده ترا * در جهان جز مردم ديده فزا ن 557 15 - ك 193 36 خود كه بيند : اى مردم ديده ترا جز مردم ديده يعنى جز تو يا جز مردم بينا به تو مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه . ( ( 3525 ) ) چون به غير مردم ديده ش نديد * پس به غير او كه در رنگش رسيد ن 557 16 - ك 193 37 كه در رنگش رسيد : پس مردم ديده كه نفس لاهوتيه است هر گاه بجز خود و فانى در خود او را نديده چگونه به رنگش رسيده كه سياهست با آن كه بىرنگست . ( ( 3530 ) ) گفت رويت را كجا بينيم ما * گفت اندر خلوت خاص خدا ن 557 21 - ك 194 2